منم رمیده آهو ....یا هو
امشب
گریز آهوانه من
دستهای توست
نه گنبد طلا
آقا
تمام شهر صیادند
پولاد
پای پنجره ات آب می شود
وقتی برای دیدن تو
آسمان شوم
امشب
کنار پنجره
جای نگاه نیست
پرواز می کنم
از پشت پلکها
سفر آغاز می کنم
هادی منوری
+ نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت 12:57  توسط محمود عبدی
|
